بدون شرح

 

 

 

 

  

 

 

مراحل درس خواندن

 

 

آگهی تبلیغاتی جالب در مورد سرویس دهی ۲۴ ساعته

 

18797641634661109980 آگهی تبلیغاتی جالب و دیدنی،سرویس دهی 24 ساعته



04662776048105345124 آگهی تبلیغاتی جالب و دیدنی،سرویس دهی 24 ساعته


98223346319325421080 آگهی تبلیغاتی جالب و دیدنی،سرویس دهی 24 ساعته

واااااااي چقدر حرف مي‌زني

 

 

میکروب ها زیر میکروسکوپ

 

میکروب ها زیر میکروسکوپ..

 

به قول محیا

 

 

به قول محیا "پاهام قصد رفتن نداشت" و افتاد 

علی

 

دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم


بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم


فردا که کسی را به کسی کاری نیست


دامان علی اگر نگیرم چه کنم

تولدتولد

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

ساسی خاله تولدت مبارک

 

 

پدر

 

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . .

 

 

بابایی  دوستت دارم و از دور ميبوسمت

 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

 

rain and love عشق بازی زیر باران
 

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.


دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.


و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.

 وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

 

(دکتر علی شریعتی)
 
 

یکی...

 

یکی دلش به صد دل بنده

یکی صد دل به یک دل میبنده

یکی یه دل به یه دل میبنده وتا آخر پایبنده

یکی دل به هیچکی نمیبنده

یکی نمیدونه دلش به کی بنده

یکی هر بار به یکی دل میبنده

یکی دل میبنده تا بخنده

یکی هم دلش آکبنده مونده به کی دل ببنده

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

مهر مادری به این میگن

 

175695 802 تک عکس:مهر مادری به این میگن !

 

قاشق،چنگال عجیب ژاپنی

 

00091640338680998124 عکس هایی از قاشق،چنگال و چاقوهای عجیب ژاپنی


20570078086570396832 عکس هایی از قاشق،چنگال و چاقوهای عجیب ژاپنی


09323017631982595659 عکس هایی از قاشق،چنگال و چاقوهای عجیب ژاپنی

 

امن ترین فلش مموری

 

 امن ترین فلش مموری دنیا

 

کاغذ کادو زیبا و جالب

 

upaper06 عکس یک کاغذ کادو زیبا و جالب

 

upaper03 عکس یک کاغذ کادو زیبا و جالب

 

word عکس یک کاغذ کادو زیبا و جالب

 

معما

 

فرض کن این عکس تو توی آفریقاست
و تو با یه طناب به درخت وصل شدی و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی
یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه
و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره
و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه
تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه

چه جوری تو این کار رو انجام می دی…؟!




اول خوب فکر کنید اگه نتونستید به جوابی برسید برید تو ادامه مطلب...

 

ادامه نوشته

قول خدا

 

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغها پوشیده از گل ،

قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه ،

خدا روزای بی غصه و شا د یهای بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده،

خدا ساحل بی طوفان ، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده،

خدا قول نداده که رنج ، که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکنی،

خدا جاده های آسون و هموا ر، سفرهای بی معطلی رو قول نداده،

قول نداده کوهها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن، رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن،

قول داده،
ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده،
خدا روزی روزانه استراحت بعد از کار سخت، کمک تو کارها و عشق جاودان رو قول داده،
عجب روزی میشه اون روز،
پس نا ملا یمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاودانه است و بس،
نا امیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه،
اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده،
زیاد تو دست انداز نمون،
وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد
تو یه زمان مناسب تر غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الا نت
بهت بده

 

یک رستوران در زیر آب

 

ft4hzie519z1znach12 عکس هایی از یک رستوران زیر آب
 
 
d75abcc20l5z3qk1nn95 عکس هایی از یک رستوران زیر آب
 
 
9f80vohu9g0f63cnfqm عکس هایی از یک رستوران زیر آب
 
 
v7jf4dxk61j3aqnz8prj عکس هایی از یک رستوران زیر آب
 
 

وقتی دلم خسته می‌شود

 

وقتی دلم خسته می‌شود

برایش از فردایی روشن می‌خوانم

به‌یادش می‌آورم که چه دل‌هایی را از خستگی به درآورده!

وقی دلم خسته می‌شود،

می‌نشینم و برایش آرام نجوا می‌کنم

گرد و غبارش را با اشک می‌گیرم

و از شادی که در راه است، می‌گویم.

وقتی دلم خسته می‌شود،

دوست را صدا می‌زنم

و به خدایی که بزرگ است، می‌سپارم‌اش
 
 
سایت
asio.ir
 

نمک

 

 

 

 

 

بدون شرح

 

عکس خوانندگان

 

یادش بخیر

 


 

یادش بخیر گیلاس‌هایی که گوشواره گوش‌های بچگی‌مان می‌شدند و توت‌هایی که به زحمت از روی درختان می‌چیدیم و همان جا می‌خوردیم.

بدون شرح

 

عكس هاي جالب و منتخب امروز

 

http://www.takmahfel.com/uploaded/pcbd59b7de98c638b779c83d82a4013bc1_0cjwp9fvcswatfk9chy.jpg

 

عكس هاي جالب و منتخب امروز

 

عکس های خنده دار و جالب از حیوانات

 

عکس های خنده دار و جالب از حیوانات

 

عکس های خنده دار و جالب از حیوانات

 

روح خدا

 

روح خدا به خدا پیوست

چه کنم ؟

 

شبهای دراز بی عبادت چه کنم؟

روحم به گناه کرده عادت، چه کنم؟

 

 گویند کریم است و گنه می بخشد

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم؟

 

طرح های مدرن از گیتار

 

طرح های جالب و مدرن از گیتار

 

طرح های جالب و مدرن از گیتار

 

طرح های جالب و مدرن از گیتار

 

طرح های جالب و مدرن از گیتار

 

طرح های جالب و مدرن از گیتار

 

نحوه گاز گرفتن بینی







 

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟

 

آقای سکسکه




الفی



.

.

.

در ادامه مطلب ببینید

 

ادامه نوشته

قابل توجه کارمندان خوابالو

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 

در پشت هر مرد بزرگ ، زنی بزرگ ایستاده است

 

توماس هیلر، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است.

هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.

 
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :" گفتگوی خیلی خوبی بود."


پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.


هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :" هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.


" زنش پاسخ داد :" عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین ."


(برگرفته از کتاب بهترین نکته ها و قطعه ها)