این دلقک نیست...

دکتر بخش کودکان در یکی از بیمارستانهای آلمان
 
سه عکس جالب و حیرت انگیز که ارزش دیدن دارد

بالش های عاشقانه

Eğlenceli yastık kılıfları



بدون شرح

ملا و شمع

حکایت ملا و شمع,حکایت,حکایت جالب

در نزدیكی ده ملا مكان مرتفعی بود كه شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد. دوستان ملا گفتند: «ملا اگر بتوانی یك شب تا صبح بدون آنكه از آتشی استفاده كنی در آن تپه بمانی، ما یك سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یك مهمانی مفصل به همه ما بدهی.»

ملا قبول كرد. شب در آنجا رفت و تا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل كرد و صبح كه آمد گفت: «من برنده شدم و باید به من سور دهید.»


گفتند: «ملا از هیچ آتشی استفاده نكردی؟»


ملا گفت: «نه، فقط در یكی از دهات اطراف یك پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.»


دوستان گفتند: «همان آتش تو را گرم كرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.»


ملا قبول كرد و گفت: «فلان روز ناهار به منزل ما بیایید.»


دوستان یكی یكی آمدند، اما نشانی از ناهار نبود. گفتند: «ملا، انگار نهاری در كار نیست.»

ملا گفت: «چرا ولی هنوز آماده نشده.»


دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: «آب هنوز جوش نیامده كه برنج را درونش بریزم.»

دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یك دیگ بزرگ به طاق آویزان كرده دو متر پایین تر یك شمع كوچك زیر دیگ نهاده.


گفتند: «ملا این شمع كوچك نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم كند.»


ملا گقت: «چطور از فاصله چند كیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم كند؟ شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.»

 

میتوانيد کارگر را بيابيد؟

يک کارگر فيليپيني در حال حرکت روي کوهي از زباله ها

به نظر شما این چند عکس است؟!

 
 
 
 
ادامه نوشته

بچه پاندا

این بچه پاندا که به سرعت رشد می کند بسیار کوچک بوده است و این پاندای نادر در چین تایپه به دنیا آمده است



بدون شرح

یادش بخیر عسل و موهاش




چه روزهایی را عسل با هم بازیکنش داشت

باز هم نمک و عسل